يگانه مسلمان شرقي سده‌ٴ دوازدهم‌، اخترشناس ايراني‌، محمد خرقي بود، كه رساله‌اي با اقتباس از ابن هيثم نوشت و در آن نظريه‌ٴ فوق‌العاده‌ٴ او را احيا كرد كه براساس آن‌، افلاك آسماني‌ صرفاً مفاهيم مكانيكي نيستند، بلكه افلاك فضايي مجسًم‌اند. اين مطلب تنها به خاطر غرابتش‌ ذكر نشد؛ نظريه‌ٴ ابن‌هيثم به‌طور جدي پذيرفته شد و زماني درازتر از آنچه درخور آن بود اعتبار خود را حفظ كرد.
جالب‌ترين تكامل در مغرب‌، نارضايي روزافزون از اخترشناسي بطلميوسي بود. اين‌ نارضايي را ابن باجه‌ٴ حكيم آغاز كرد و جابربن افلح بزرگ‌ترين اخترشناسي سده‌ٴ دوازدهم‌، بدان‌ رشد چشمگيري داد. جابر رساله‌اي به نام اصلاح المجسطي نوشت كه از طريق ترجمه‌هاي‌ لاتيني و عبري‌اش بر انديشه‌ٴ قرون وسطايي تأثير عميقي بخشيد. ترجمه‌ٴ لاتيني پيش از 1187، به دست ژرار كرمونائي صورت گرفت -- يعني زماني كه هنوز اصلاح المجسطي در محافل‌ اسلامي تازگي داشت‌؛ نخستين ترجمه‌ٴ عبري تا يك سده‌ٴ بعد پديدار نشد، ولي آن زمان يهوديان‌ به ترجمه‌هاي بد مسيحيان از متون عربي‌، نيازمند نبودند.
در اين اثنا، گرايش ضدّبطليموسي اصلاح‌المجسطي به وسيله‌ٴ ابن‌طفيل حكيم و شاگردش‌ بطروجي تشديد شد. اين گرايش بيشتر جنبه‌ٴ واكنشي داشت‌. البته از نقص‌هاي واقعي اصول‌ بطليموسي تصوري وجود نداشت و ناگزير انتقادهاي آنان سطحي بود. راصدان خوب با ديدن‌ اختلاف روزافزون ميان رصدهايشان با تقويم‌هاي نجومي‌، كاري از دستشان ساخته نبود. آنان‌ به‌درستي نتيجه گرفتند كه دومي بايد غلط باشد، و محتاج اصلاح‌. ولي چگونه بايد آن را اصلاح‌ كنند؟ به عقيده‌ٴ بطليموس‌، علت حركت سيارات پديده‌هاي ناشي از افلاك تدوير و خارج از مركز است‌؛ ولي ابن‌طفيل و بطروجي‌، تحت تأثير ارسطو، بازگشت به نظريه‌ٴ افلاك متحدالمركز را پيش‌نهاد كردند، يعني نظريه‌اي را كه قبلاً تحت‌الشعاع مجسطي قرار گرفته بود. روي‌هم‌رفته‌ اين تغيير قابل دفاع بود؛ حال كه افلاك تدوير و خارج‌از مركز موجب رضايت خاطر نمي‌شد، چرا نبايد به روشي كه معلم اول به كار برده بود، دوباره دست يازيد؟ به‌خاطر داشته باشيم‌، كه نه‌ تنها مردم قرون وسطا، بلكه مردم عصر رستاخيز هم دستخوش شگفت‌ترين تعصب‌ها بودند: حركت‌هاي سماوي بايستي مستدير باشد. از اين‌رو مسير بيضوي غيرقابل تصور بود و تا زمان‌ كپلر (1609)، وضع به همين حالت ماند. بدون پذيرش چنين مسيرهايي مي‌بايست به‌ طرح‌هايي موقتي متوسل شد. مساعي ضدّبطليموسي بطروجي طرحواره‌اي موقتي را جانشين‌ طرحي ديگر كرد. در قضاوت‌هاي راجع به آنها نبايد فراموش كنيم بدون دورافكندن تعصبي كه‌ در بالا خاطرنشان شد، سخت غير ممكن بود بتوان كاري از اين بهتر كرد. اخترشناسان مسلمان از اصلاح خطاهاي بطليموس درماندند، ولي اين توفيق را يافتند كه آنها را ببينند و در مورد اصلاحشان تأكيد كنند.